سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
چرا خودکشی؟؟!!!
شخص کریم و بزرگوار، نزد خداوند، خرّم و با پاداش است و نزد مردم، محبوب و باشکوه . [امام علی علیه السلام]

چرا خودکشی؟؟!!!

 
   1   2      >

 
عشق به خدا(پنج شنبه 6 تیر 87 ساعت 12:16 عصر )


 


خدایا شکرت


که اینقدر عاشق و دلسوخته داری.و ادم احساس تنهایی نمیکنه تو این غریبونه جا


 

از این تصویر وارد وبلاگ یکی دیگه از عاشقان خدا بشوید

 
خدایا صد هزار مرتبه شکر(پنج شنبه 6 تیر 87 ساعت 11:52 صبح )

خدا رو شکر


سها داره خودشو پیدا میکنه


به دعای همه ی شما عزیزانه میدونم.از همتون هم ممنونم


 


 


به نام خدا ...
          
                         دارم می رم ...
  
                                                        یه جایی پیشه یه کسی ...
                                            
                                                                    می خوام تکلیفم رو با خودم و خدام روشن کنم ...
دعا کنید ...
 
                   مخصوصا تو ...

                                     فقط برای تو ...
 
                                                            رفتنم با خودمه ...

                                                                                          برگشتم با خداست...


سها امروز اینو توی وبلاگش نوشته:


سها به نور نگاه کن، سایه ها پشت سرت خواهند بود


 


این یعنی اینکه خدا عزیزانش (جوان ها) رو تنها نمیذازه و خودش صداشون میزنه که برگردید


 



 
حضور خدا(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:55 عصر )


در همة ذرات هستی کمال آگاهی وجود دارد. وقتی رابطه از طریق دل برقرار می شود و فرد با تمام وجود سعی در برقرار ی ارتباط با کائنات دارد، این سفر درونی باعث می شود که امواج درونی هماهنگ با کیهان و کل هستی شده و فرد به درک اسرار و رموزی که مایل است از طریق شهودی به آنها دست یابد، نایل شود.


 

به این آدرس بروید تا حضور خدا رودر قلب یک جوان حس کنید

 
شعر و زندگی(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:49 عصر )

شاعرهای خیلی زیادی از زندگی و عشق نوشتند مثل فروغ که میگوید:


 


من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست


تا که کام او ز عشق خود روا کنم


لعنت خدا به من اگر به جز جفا


زین سپس به عاشقان با وفا کنم



 
حرکت به سوی جلو(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:42 عصر )


 
آموزش مهارتهای زندگی(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:37 عصر )

 


اگه همه ی ما بدونیم چگونه با مشکلاتمون روبرو بشیم و اونا رو حل کنیم دیگه این مسائل پیش نمی ایند.


خصوصا جوانها باید مهارت های زندگی رو آموزش ببینند


 


 


 هدف: افزایش توانایی های روانی اجتماعی کودکان و نوجوانان به منظور مقابله با مشکلات و کشمکش های زندگی
پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی عاطفی، ریشه های روانی اجتماعی(
sychosocial) دارند.
این پژوهش ها سه عامل مهم را با سوء مصرف مواد مرتبط می دانند[1]:
1.      پایین بودن عزت نفس
2.      ناتوانی در بیان احساسات
3.      فقدان یا کمبود مهارت های ارتباطی


بر اساس پژوهشی که در سال 1987 میلادی بر روی 1684 دانش آموز انجام شد، مشخص گردید که سوء مصرف دارو با «استرس» ارتباط دارد.[2]
و پژوهش دیگری در سال 1988 نشان داد که اعتیاد به مواد مخدر در مراحل ابتدایی، با ناتوانی در برقراری ارتباط با والدین و همسالان رابطه دارد.[3]
بسیاری از پژوهش های علمی حاکی از آنند که پایین بودن عزت نفس با موارد زیر ارتباط دارد:
-        سوء مصرف الکل و مواد
-        بزهکاری
-        بی بند و باری جنسی
-        افکار مربوط به خودکشی
«توانایی های روانی – اجتماعی»
توانایی های روانی اجتماعی (
Psychosocial Competence) عبارت است از:
آن گروه توانایی هایی که فرد را برای مقابله ی مؤثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می بخشد.
مستقیم ترین روش افزایش توانایی های روانی اجتماعی افراد، «آموزش مهارت های زندگی» است.
«تعریف مهارت های زندگی»
اصطلاح مهارت های زندگی در معانی مختلفی به کار رفته است، مانند:
1. مهارت های مربوط به امرار معاش
(چگونه فردی مشغول کار شود، شغل خود را حفظ نماید و ارتقاء یابد)
2. مهارت های مراقبت از خود
(مصرف غذاهای سالم، درست مسواک زدن، رعایت بهداشت و...)
3. مهارت های مقابله ی منطقی با موقعیت های پرخطر زندگی
(مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر و...)
موریس.ای.الیاس از دانشگاه راجرز آمریکا و مؤلف کتاب «تصمیم گیری اجتماعی و رشد مهارت های زندگی» چنین می گوید:
«مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسئولیت های اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که به خود و یا دیگران صدمه می زند».
برنامه ی مهارت های زندگی بر این اصل استوارند که:
«کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند.
مهارت های اصلی (ده گانه):
1.      توانایی تصمیم گیری
2.      توانایی حل مسئله
3.      توانایی تفکر خلاق
4.      توانایی تفکر نقادانه
5.      توانایی رابطه مؤثر
6.      توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
7.      توانایی آگاهی از خود
8.      توانایی همدلی با دیگران
9.      توانایی مقابله با هیجان ها
10.  توانایی مقابله با استرس ها
حال پژواک ایران سه سؤال مطرح می کند و از مخاطبان ارجمند خود تقاضای همکاری و تبادل نظر دارد:
1.      نظام آموزش و پرورش تا چه حدّی به آموزش مهارت های زندگی اهمیت می دهد؟
2.   سهم سیستم آموزش و پرورش کشور در پایین نگه داشتن عزت نفس، ناتوانی در بیان احساسات و فقدان مهارت های ارتباطی بین دانش آموزان چه قدر بوده و چگونه می توان آن را برطرف ساخت؟
3.   با چه مکانیزمی می توان امکان بیان انتقادات افراد را از کانال های منطقی فراهم ساخت و از انباشت احساسات منفی کاست؟


 یادگیری  دانش آموز
 
یادگیری و تمرین    مهارت های زندگی
 
تقویت و یا تغییر نگرش، ارزش و رفتار
 
رفتارهای سالم و مثبت
 
پیشگیری از مشکلات بهداشتی
 
   


«زنجیره ی عوامل انگیزشی، دانش، نگرش، ارزش ها و رفتار سالم»



آموزش مهارت های زندگی



 
سلامت روانی
 
آمادگی رفتاری
 
رفتار سالم و مفید اجتماعی
 


«مدل تأثیر نحوه ی آموزش مهارت های زندگی»


اجرای برنامه های آموزش مهارت های زندگی
جلسات تقویتی
آثار بلند مدت
 
آثار کوتاه مدت
 
آثار میان مدت


افزایش دانش
تغییر نگرش
بهبود سطح بهداشت روان
تمایلات رفتاری مثبت
بهبود توانایی های روانی اجتماعی
بهبود فضای کلاس و رفتارهای مدرسه
بهبود روابط بین شاگردان و روابط معلمان و شاگردان
بهبود حضور در مدرسه
بهبود عملکرد تحصیلی
ایجاد تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی


بروز تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی


نگه داری و حفظ تغییرات مثبت در طی زمان


 


 


 



 
روز مادر مبارک(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:30 عصر )


 


راستی یادمون باشه که اولین محبتی که بهمون شد نوازش مادر بود


 


روز مادر مبارک


 


 




 
سخنی از عشق(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:21 عصر )



عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند.





لئوبوسکالیا



 
خدایا به جوانهای ما رحم کن(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:20 عصر )

تو این وبلاگ ها چه خبره؟


 


همه از عشق میگن اما بعضی ملکوتی و بعضی هم زمینی و مادی


چندتا از این وبلاگها رو لینک میکنم شما هم ببینید.


 


واقعا نمیدونم ؟؟!! شاید من پیر شدم و یادم رفته  اما نه تا اوجایی که یادمه برام عشق معنای واقعیه زندگی بوده و عشق برام یک معنای مهم داشته اونم: خدا


 



 
نامه ای به یک عاشق(دوشنبه 3 تیر 87 ساعت 4:7 عصر )

این یه مطلب دیگه از یه جوون ایرانی که فقط عاشق خداست؟


 کاش  سها  و بقیه جوونها این نامه رو میخوندند.


 


نامه ای به یک عاشق


به نام خدایی که هست


سلام فرشته تو دار پر از حرف و عمیق و عاشق و پیچیده، سعادتی بود امروز بتونم به محضرتون بیام اما ...


شما (آقا) فرشته (خانوم) نمی دونم عقلت و قلبت چقدر حرفامو تصدیق می کنه؟ اینکه شما به شدت بامعرفتی و قدرت تشخیص معرفت و زیبایی و مرام درت قویه، جای شک نداره. مزه عشقو چشیدی و برات سخته و نمی تونی بی عشق زیستنو تصور کنی. خیلی هم مصری که تو عشقی که داری بی وفا نباشی و جا نزنی.


دلای همه ماها با شدت و ضعف متفاوت همینطورن. خدا اینجوری آفریدمون. نمی تونیم خوبی و زیبایی و کمال ببینیم و نخوایم. عشق اینجوری پدید می آد. آدم گرفتار می شه چون نمی تونه نخواد. خود بخود تو دل می ره. اصلا بذار راحتت کنم و بگم اگه اینجوری می شد نباشیم، دیگه دل نداشتیم و اگرم دل نداشتیم، آفریده نمی شدیم!


می دونی آقا فرشته خانوم خدا از همه وجود ما، دلامونو بیشتر دوست داره و اصلا وجودمونو واسه دلامون دوست داره. در واقع ما جز دل چیز دیگه ای نیستیم. مگه این پوست و گوشت و استخون از بین نمی ره و خاک نمی شه؟ این دله که موندگاره و مرکز محبته و خدا ما رو آفریده که عاشقش بشیم.


فرمود: کنت کنزا مخفیا و احببت ان اعرف و خلقت الخلق لکی اعرف


ساده بخوام بگم باید عرض کنم خدا می خواد بهت بگه تو که لیلات یعنی یه بنده از 7.000.000.000 بنده من شیفته ات کرده. کسی که هیچی از خودش نداره، هیچ ضرری رو نمی تونه از خودش دفع کنه، محتاج محضه، هیچ قدمی جز برای لذت خودش برنمی داره، یه موجود فانیه که حتی نمی تونه بدونه کی می میره؟! یه هیچ محضه! کافیه یه دقیقه قلبش نتپه، یا نفسش بر نیاد، این به چشات که در واقع مال منه اینقدر زیبا اومده، برات خودش و داشته هاش اینقدر خواستنی شده که براش سر از پا نمی شناسی و اینهمه تو اثبات وفاداریت بهش مصری...،


نکنه عهدایی که با من داریو بشکنی. داره بهت می گه چرا منو نمی خوای؟ - بمیرم الهی! - چرا پیش من نمی یای که همه هر آنچه کمال و جمال تو دنیا می بینی مال منه؟ ایشون که به چشمت عزیز اومده اصلا با حساب کمالاتی که تو همین دنیای ماده می بینی صفر هم نیست. مگه خودت قبول نداری از اون بهتر خیلیه؟ تازه اینکه شایدم نتونی بهش برسی یا ممکنه زود از دستش بدی. اینو بذار کنار منی که اینهمه می خوامت و هر وقت بخوای، چه بخوای چه نخوای پیشتم. هیچ نقصی ندارم. همه حتی همونی که دلت رو برده از منن. نه مرگش و نه حیاتش و نه تامین نیازهاش دست خودش نیست. یه وقت نکنه با من یکی بدونیش و عوضی بگیریش !؟! هر کیو آدم بیشتر دوسش داره بیشتر بهش فکر می کنه. تو بیشتر تو فکر منی یا اون؟ 


تو قلبت مال منه. ببین عشق چقدر قشنگه و زندگیت رو عوض می کنه و همیشه تازه می مونه و زندت می کنه؟ انگاری گمشدته. واقعنم هست. تو باید عاشق می شدی و همین عشقو هم من بهانه کردم که از سنگ و خاک و آب و باد فاصله بگیری. دل به دنیا ندی و سراغ این اکسیری اعظمی بیایی که در من هست و از من هست. یه نمش رو چشیدی و حالا دیگه دیدی همه لذتها پیشش هیچه. آره تو می تونی. من اصلا واسه همین آفریدمت. بهتر از من پیدا نمی کنی. چون همشون مال منن. زیباییهاشونم مال منه. همه هر چه اونا به طور محدود دارن رو جمع بزن می شه بخش کوچکی از کمالات من . یادت رفته نبودی و آوردمت؟ چون دوست داشتم؟ چون می خواستم مال من باشی و به من دل بدی؟ وقتش نرسیده هنوز؟ من بهت خودمو می دم. تو بخواه. چه جوری می تونستم خودمو بهت نشون بدم؟ چه جوری می خواستم بهت بفهمونم من کیم و عشق چیه؟ باید یه ذره اش رو بهت می چشوندم یا نه؟! به همون راضی شدی؟! مگه آدم با پیش غذا خودشو سیر می کنه؟ اگه نمی خواستمت مطمئن باش نه می آوردمت و نه سر راهت خودنمایی می کردم و خودمو بهت نشون می دادم. یادته ابراهیم خواست منو ببینه چیکار کردم باهاش؟ خوب تو رو چه جوری می تونستم متوجه کمالات خودم بکنم؟ تازه خیلی وقتا آدما چیزای قشنگیو می بیننن و حتی دوست می دارن ولی عشقه که برام مهمه و من تشخیصم این بود که تو باید از این طریق با عشق آشنا بشی. راهی که خیلی از اولیاء خودمو از همون طریق با خودم آشنا کردم...



تو را عشق همچون خودی ز آب و گل             رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه برخد و خال                        به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سرنهی بر قدم                   که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت                       زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس                           که با او نماند دگر جای کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است              وگر دیده برهم نهی در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی                  نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد به لب بر نهی                    و گر تیغ بر سر نهد سر نهی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست                چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست 
عجب داری از سالکان طریق                        که باشند در بحر معنی غریق؟
به سودای جانان ز جان مشتغل                   به ذکر حبیب از جهان مشتغل
به یاد حق از خلق بگریخته                          چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان                          که کس مطلع نیست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش                به فریاد قالوا بلی در خروش 
گروهی عمل دار عزلت نشین                      قدمهای خاکی، دم آتشین
به یک نعره کوهی ز جا برکنند                     به یک ناله شهری به هم بر زنند
چو بادند پنهان و چالاک پوی                        چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
سحرها بگریند چندان که آب                        فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب
فرس کشته از بس که شب رانده‌اند              سحرگه خروشان که وامانده‌اند
شب و روز در بحر سودا و سوز                     ندانند ز آشفتگی شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورت نگار                     که با حسن صورت ندارند کار
ندادند صاحبدلان دل به پوست                     وگر ابلهی داد بی مغز کوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد                 که دنیا و عقبی فراموش کرد


به همه چی پشت پا بزن! به این عشقی که کهنه شده، زمانپذیر بوده، کار خودشو کرده، به همه هر آنچه برات تکراری و جاری شده! به دل دادن به غیر من. به جای من نشوندن غیرم. به، به حرفام گوش ندادن. به، به سمتم نیومدن، یا کجدار مریض اومدن، اشتباها داری حرفای منو زیر پا می ذاری و به حرفای غیر من گوش می دی! تو اونقدر که مثلا به مخلوق من علاقه داری اگه منو می خواستی، برام می نوشتی، بهم فکر می کردی، دوسم داشتی و اونو تو دلت جای من نمی نشوندی.


باهام معاشقه می کردی. من همیشه باهاتم. همه جا. خیلی خیلی هم دوستت دارم و هیچوقت تنهات نمی ذارم. تو همه چی نامحدودم. درست برعکس همه عشقهای، همه زندگیهای، همه لیلاها. اصلا تو نبودی من بهت وجود دادم. تو هیچی نمی دونستی من بهت یاد دادم و... .


اگه بخوام بنویسم باید تا فردا بنویسم همینجوری. نمی خوام زیاد طولانی بشه و البته نمی خوام حرفایی که می خوام بزنم هم ناگفته بمونه. لازمه عذر بخوام ازتون. تو این جایگاه حرف زدن اونم توسط من حتما خالی از عیب و ایراد و مخصوصا اغراق نیست. به بزرگی خودتون ببخشین.


آقا فرشته خانوم اینو بدون شما اونقد کمالات داری که یه زمینی ازت خوشش بیاد. به همون دلیلی که شما از اون خوشتون اومده. به خاطر خودت و خدایی که اینهمه تو رو می خواد و این خواستن رو بهت می گه و منتظرته و برای اومدنت لحظه ها رو می شماره و اصلا واسه اومدن آفریدت، بیش از اینا از خدا خوشت بیاد، بیش از اینا به سمتش برو، بیش از اینا ببینش، تو بهش خیلی محتاجی، هیچی غیر عشقش راضیت نکنه یه وقت، به همه چی و همه جا می رسی...  .


اونی که چشش به دریا بیفته اسیر یه قطره نمی شه.


به پاکیت قسم آقا فرشته خانوم من جز به خاطر خودت و البته خدایی که منتظرته و خطری که به کمینت نشسته، به هیچ دلیل دیگه ای برات ننوشتم. اینو باور کن و خواهش می کنم از صراحت حرفام ناراحت نشو.  نوشته ام فقط و فقط به خاطر خودته و خدایی که صبورانه منتظرته .


آتش این عشقی که مشغولشی فرو کش که بکنه، خدا خودش سر بر می آره و یهو می بینی همونی که همه عمرتو دنبالش بودی و بیرون از وجودت سراغش می گشتی در تو بوده و حتی از تو به خودت نزدیکتر بوده. تویی که همش با قطره ها سر و کله می زدی یهو می بینی بدون اینکه بفهی کی و چه جوری، به دریا رسیدی. به دریا نه به اقیانوس. منتها باید بخوای نگاه کنی. خیلیا همینجا می مونن و واسه همیشه می میرن.


 


همه خوبیها و قشنگیها و دلبریهای همه قطره ها تو چشای به اقیانوس پیوستت رنگ می بازن و به وسعت دیدت لبریز آرامشی بی زمان و مکان می شی و به نهایت نگاهت به بی نهایت می پیوندی و توی محدود و اسیر اون همه حد، دیگه نه فقط اسیر نیستی بلکه حد پذیرم نیستی. تو هم نامحدود می شی. می شی جلوه خدا. وجودت ماوای خدا می شه و عالم و آدم بهت پناه می آرن.


انشالله زنده باشم ببینم اون روز رو . 


امیدوارم دل هم من، هم شما فقط جای خدا باشه و هیچ چی جانشینش نشه، چون اگه خدا به تنهایی باشه ، همه چیز هست؛ اگرم نباشه، هیچ چیز نیست. فقط و فقط سرابه. سرابی که با مرگ به نیستی و هیچی و عدمی بودنش پی می بریم.


خدا پشت و پناه و تنها تکیه گاه و تنها محبوب و معشوق و مطلوبت
آسمون زندگیت همیشه پر ستاره
قلبت پر نور و شعور
روزگارت پر از خداوند


 


 



   1   2      >




بازدیدهای امروز: 0  بازدید

بازدیدهای دیروز:0  بازدید

مجموع بازدیدها: 512  بازدید


» ?پیوندهای روزانه «
» لینک دوستان من «
» اشتراک در خبرنامه «